عشق زیبا

                    بسم الله الرحمان الرحیم                 

            

   باسلام خدمت شما دوستان عزیز

ببخشید که خیلی قول دادم اما وفا نکردم

چندین بار گفتم اپدیت میکنم ولی...

 این بار دست پر هستم

با حاشیه رفتن   میانه خوبی ندارم پس میرم سر اصل مطلب  

چون در این وبلاگ فقط داستان منتشر میکردم

ونمیشد از مطالب دیگه استفاده کنم

وبلاگ دیگه ای ساختم

خوشحال میشم در جریان با من باشید

بازم از تمامی دوستانی  که لطف داشتند

و  عشق زیبا رو لینک کردند تشکر میکنم

بدرود  عشق زیبا

   

                       

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

سلام به همه دوستان عزیز

از همه تشکر میکنم که این چند روزی که نبودم به دیدنم اومدن

از دوستانی هم که نظر خصوصی داده بودن و جویای حالم شده بودن تشکر میکنم

به یاری خدا تا چند وقته دیگه وبلاگ رو به روز میکنم

خوشحال میشم تا دوباره کنار هم جمع بشیم

موفق باشید

بدرود

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

نیمه شب اواره و بی حس و حال

نیمه شب اواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای اغاز کردیم در خیال

دل به یاد اورد ایام وصال

از جدایی یک دوسالی می گذشت

یک دوسال از عمر  رفت و برنگشت

دل به یاد اورد اول بار را

 خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازی ان اسرار را

ان دوچشم مست اهو وار را

همچو راضی مبهم و سربسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و  هم اشیان شد با من او

همنشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین اغاز شد دلبستگی

وای از ان شب زنده داری تا سحر

وای از ان عمری که با او شد به سر

مست او بودم  زه دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد  بیشتر

امد و در خلوتم دمساز شد

گفت و گو ها بین ما اغاز شد

گفتمش

گفتمش درعشق پا بر جاست دل

گر گشای چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق مان شوی دریاست دل

بی تو شامی بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت

گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را  به سر دارم بدان

چون توی  مخمور حمارم  بدان

با تو شادی میشود غم های من

با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افسون شده

دل زه جادوی رخت افسوس شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیبایت مجنون شده

بر لبم  بگذاشت لب     یعنی خموش

بر لبم  بگذاشت لب     یعنی خموش

طعمه بوسه  از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بحر کس جز  او در این دل جا نبود

دیده جز بر  روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره افاق بود

در نجابت در نکویی تاق بود

روزگار

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

اخر این غصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراون بود و بس

یار مارا از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده  بست

ساده هم ان عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

ان کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلداری دیگر عهد بست

حال  که گویم انکه هم خون من است

خسم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد وین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول ان رحمت نشد

ان طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود  و  دم  هم  دم شدم

باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره اب گشتم  کم شدم

اخر اتش زد دل دیوانه را

اخر اتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا  پر پروانه را

عشق من

عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زه سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

اخرین یک بار از من بشنو پند

بر منو بر روزگارم  دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه صود

عشق دیرن گسسته تار  و پود

 گرچه اب رفته باز اید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم اشیانت هرکس هست

بعد از این هم اشیانت هرکس هست

باش با او یاد تو مارا بس است

 دانلود mp3 حجم هفت مگا بایت 

در صفحه دانلود میتوانید گوش هم بکنید

چون حجمش بالاست کمی طول میکشد برای گوش کردن 

پ ن : از همه دوستان عزیز که در این مدت در کنار من

بودن و باعث دلگرمی من میشدن تشکر میکنم

امیدوارم بتونم روزی این محبت ها رو جبران کنم

برای همه ارزوی سلامتی و موفقیت  میکنم

                              بدرود

نوشته شده در شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

نفر اول: توی داهات من بادمجون سبز میشه هر کدوم پنج کیلو

نفر دوم:این که چیزی نیست!

توی ده من کدو تنبل هست که اگه کسی پشتش باشه دیده نمیشه

نفر سوم :ای بابا ما خربزه توی ده داریم که وقتی از دور نگاه

میکنی انگار ادم هست که دراز کشیده روی زمین.

نفر چهارم:داهات من چون اب زیاد نیست چیزی خوبی برداشت نمیکنیم

ولی اهنگران خوبی داریم یه دیگ درست کرده بودن

که چهل تا اهنگر توش چکش میزدن 

 هیچ کدوم صدای چکش اونیکی رو نمیشنید.

نفر پنجم:ما توی ده یه اهو داریم  که خودش روی یه کوه هست وسرش روی یه کوه دیگه

نفر چهارم :امکان نداره!

نفر پنجم: همچین دیگی میخواد که اهو رو توش پخت .

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

چطوری جیگر مامان خوبی

تازه از خواب بیدار شدی باشه اول بهت شیر بدم

بعد پوشکت رو عوض کنم

بابا هم رفته سرکار ولی قبل از رفتن بوسیدت

امروز میخوام ببرمت بیرون

برات یه لباس قشنگ بخرم

بعدم ببرمت دکتر

بعد از دکتر هم میایم خونه و با هم صحبت میکنم

از بابات بگم که چطور عاشق من شد

از خودم بهت بگم

به شرط اینکه دختر خوبی باشی و بعد بخوابی تا منم یه استراحت بکنم

 یه بوس بده

خوب من الان میام  گریه نکنی ها

خانوم       خانوم        نوبت شماست

ببخشید پشیمون شدم

 نمیخوام سقط کنم

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

الو ...  الو

سلام  خوبی  چه خبر؟

دیگه زنگ نمیزنی ؟

میدونی الان چند روزه من صداتو نشنیدم؟

نکنه با دختر های دیگه محل  میپری؟

راستی قرار بود برام کادو بگیری چی شد؟

پس کی با هم  بریم  بیرون؟

با هم بریم پارک قدم بزنیم

باهم حرف بزنیم

بستنی بخوریم

من الان باید برم

بعد بهت زنگ میزنم

مواظب خودت باش

خدا حافظ

سارا با کی حرف میزدی؟

با دوست پسرم

چی میگفت؟

هیچی قرار شد بیاد با هم بریم پارک

کی قراره بیاد؟

معلوم نیست!

منم با خودت میبری؟

نه اونجا جای تو نیست

حلا که جای من نیست, منم میرم به مامانت میگم

بهش میگم تو دوست پسر داری

حلا چرا ناراحت میشی؟

 باید در موردش فکر کنم, شاید بردمت

خوب بیا بریم سرویس مهد اومد.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

 


به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید


خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !


برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !


مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !


به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید


تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید


ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید


خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !


وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید


برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید


برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !


برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید


به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید


پاسخ دندان شکن



به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین


خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین


خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین


پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین


رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین


دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !


نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!


مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین


زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین


من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین


چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین


و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین


تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این


که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین

 

این پست رو دوباره به روز کردم

تا بعضی ها  بخوانند و عبرت بگیرن

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

 ما روزانه خیلی پول خرج میکنیم

بعضی ها کم و بعضی ها زیاد

ولی خیلی از این پول ها رو بیهوده خرج میکنیم

به نظر شما با هزار تومان چیکار میشه کرد

 

یه توپ خرید      یه مینی پیتزا خرید   یه شیشه اب خرید

مجله خرید        سیم ظرفشویی خرید     ابمیوه خورد

کرایه تاکسی داد     دوتا بستنی خرید    سیگار خرید

نان خرید   یه مسواک خرید    ده لیتر بنزین زد

چند شاخه گل خرید   یه جفت جوراب خرید   صابون خرید

فال حافظ خرید  بادام زمینی خرید  معجون خورد  خرما خرید

 

کار خاصی نمی شه کرد    با هزار تومان؟!

 

ولی با هزار تومان میشه به یک کودک مبتلا به سرطان

کمک کرد.

این روزها با یک دونه هزار تومانی هیچ کار مهمی نمیشه

 انجام داد یا چیز خاصی خرید.

ولی اگه هرکدوم از شما فقط ماهی هزار تومان به بیمارستان

 محک کمک کنه.

میشه با مجموع اونها به کودکان مبتلا به سرطان که تحت

 پوشش و حمایت موسسه محک هستند کمک های زیادی

 کرد.

اینطوری شما میتوانید با کمترین هزینه از پر ارزش ترین

چیز در دنیا  یعنی   جان یک کودک    حمایت کنید.

ادرس سایت

http://www.cloob.com/clubname/mahakngo

 

نوشته شده در جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمد عادل نظرات () |

رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟

کارمند: بله!

رئیس: خوب است.

چون وقتی صبح امروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه

پدربزرگتان اداره را ترک کردید،

 او به اینجا آمد و گفت که می خواهد شما را ببیند.

نوشته شده در شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمد عادل نظرات () |


Night Skin